الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

237

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

اصحابى هذا ابو حنيفه له اصحاب و هذا الحسن البصرى له اصحاب « 1 » ؛ به خدا سوگند ! اگر آن‌چه را من بر زبان مىآورم گفته بوديد اذعان داشتم كه شما يارانم هستيد ولى اينك اين ابو حنيفه و اين حسن بصرى است كه هركدام براى خود دارودسته‌اى دارند » . همان‌گونه كه ملاحظه مىكنيد اين حديث شريف به صراحت حسن بصرى را مورد نكوهش قرار داده و حاكى از سرپيچى وى از پيروى حق و صاحبان حق است و او را نظير ابو حنيفه دانسته و بدين‌گونه وى را با اسم اشاره يادكردن يا به دليل مخالفت وى با اهل بيت عليهم السّلام و يا در جهت تحقير او صورت گرفته است . از امام باقر عليه السّلام روايت شده كه به آن حضرت عرض شد : حسن بصرى مدّعى است كسانى كه علم و دانش خود را پوشيده و نهان نگاه دارند بوى بد باد شكمشان دوزخيان را آزار مىدهد ، امام عليه السّلام فرمود : « فهلك اذا مؤمن آل فرعون ما زال العلم مكتوما منذ بعث اللّه نوحا فليذهب الحسن يمينا و شمالا فو اللّه لا يوجد العلم الّا هيهنا ؛ بنابراين ، اگر اين‌گونه باشد ، مؤمن آل فرعون ( كه ايمانش را پنهان داشت ) به هلاكت افتاده علم و دانش از زمانى كه خدا حضرت نوح را به پيامبرى برانگيخت ، نهان بوده است و حسن بصرى اگر شرق و غرب جهان را زير پا نهد ، به خدا سوگند ! علم و دانش را تنها در اين خانواده خواهد يافت » . حديث « صرف » نيز درمورد وى معروف است و امام عليه السّلام وى را تكذيب مىكند و در بيان حالات سفيان ثورى نيز حديثى يادآورى خواهد شد كه به صراحت حسن بصرى را مورد نكوهش قرار مىدهد . طبرسى در احتجاج روايت كرده است : آن‌گاه كه امير مؤمنان عليه السّلام از نبرد با مردم بصره « جنگ جمل » فراغت يافت از كنار حسن بصرى كه در حال وضو گرفتن بود ، گذشت امام عليه السّلام به دو فرمود : « يا حسن اسبغ وضوئك ؛ حسن ، وضويت را شاداب بگير » . وى در پاسخ امام عليه السّلام گفت : اى امير مؤمنان ! شما ديروز مردمى را به قتل رسانديد كه شهادت به يگانگى خداى بىشريك و رسالت پيامبر مىدادند و وضوى شاداب مىگرفتند . امام عليه السّلام فرمود : « قد كان ما رأيت فما منعك أن تعين علينا عدونا ؟ ؛ گيرم همان‌گونه بود كه تو گفتى ولى چه چيز تو را از يارى دشمنان ما بازداشت ؟ » عرض كرد : اى امير مؤمنان به خدا سوگند ! سخن شما را قطعا تصديق مىكنم . نخستين روزى كه از خانه بيرون آمدم و

--> ( 1 ) . كافى ج 2 ص 222 ح 5 .